پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲

آن‌چه را از بهر من او خواست، آن آید مرا

خواستش از راز پنهان، ناگهان آید مرا

سعی در تحصیل دنیا و فضولش بیهُده است

در ازل قدری که روزی شد، همان آید مرا

سوی مشرق گر روم یا راه مغرب بسپرم

بر جبینم آن‌چه بنوشته است، آن آید مرا

بر سرم گرچه نمی‌دانم چه خواهد آمدن

این‌قدر دانم که مردن بی‌امان آید مرا

هیچ تمهیدی نکردم بهر مهمان اجل

با وجود آن‌که دانم ناگهان آید مرا

زندگانی شد تلف، سودی نیامد زان به کف

نیست از کس شکوه‌ام، از خود زیان آید مرا

هر که خیری می‌کند اضعاف آن یابد جزا

می‌دهم جان در رهش، تا جان‌ِ جان آید مرا

هر که بخشد جُرمی از کس، بگذرند از جرم او

می‌کنم من این‌چنین تا آن‌چنان آید مرا

هر که بر تن می‌فزاید، نور جان کم می‌کند

می‌گذارم فیض تن، تا نور جان آید مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴آفتاب وصل جانان بر‌نمی‌آید مرا
  2. غزل شمارهٔ ۲۵ای که در این خاکدان جان و جهانی مرا
  3. غزل شمارهٔ ۲۶ترا سزاست خدایی نه جسم را و نه جان را
  4. غزل شمارهٔ ۲۷اگر خرند زعشاق جان سوخته را
  5. غزل شمارهٔ ۲۸بنواز دل شکسته‌ای را
  6. غزل شمارهٔ ۲۹تجلی چون کند دلبر کنم شکران تجلی را
  7. غزل شمارهٔ ۳۰هر که آگه شد از فسانهٔ ما
  8. غزل شمارهٔ ۳۱ای زتو خرّم دل آباد ما
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.