پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱

وصل با دلدار میباید مرا

فصل از اغیار می باید مرا

چون نی ام از اصل خود ببریده اند

نالهای زار می باید مرا

من کجا و رسم عقل و دین کجا

مست یارم یار می باید مرا

بی وصال او نمیخواهم بهشت

دار بعد از جار میباید مرا

عشق از نام نکو ننگ آیدش

عاشقم من عار می باید مرا

عقل دادم بستدم دیوانگی

شیوهٔ این کار میباید مرا

تا بکی این راز را پنهان کنم

مستی و اظهار میباید مرا

سر زمن سر میزند بی اختیار

محرم اسرار میباید مرا

گفتگو بگذار فیض و کار کن

در ره او کار میباید مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳یک نفس بی یاد جانان برنمی‌آید مرا
  2. غزل شمارهٔ ۲۴آفتاب وصل جانان بر‌نمی‌آید مرا
  3. غزل شمارهٔ ۲۵ای که در این خاکدان جان و جهانی مرا
  4. غزل شمارهٔ ۲۶ترا سزاست خدایی نه جسم را و نه جان را
  5. غزل شمارهٔ ۲۷اگر خرند زعشاق جان سوخته را
  6. غزل شمارهٔ ۲۸بنواز دل شکسته‌ای را
  7. غزل شمارهٔ ۲۹تجلی چون کند دلبر کنم شکران تجلی را
  8. غزل شمارهٔ ۳۰هر که آگه شد از فسانهٔ ما
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.