پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴

آفتاب وصل جانان بر‌نمی‌آید مرا

وین شب تاریک هجران سرنمی‌آید مرا

دل همی‌خواهد که جان در پایش افشانم ولی

یک‌نفس آن بی‌وفا بر سر نمی‌آید مرا

طالع شوریده بین کان مایهٔ شوریدگی

بی‌خبر یک‌بار از در، درنمی‌آید مرا

از طرب شیرین‌ترست آن نوش لب لیکن حسود

قامت چون نخل او در بر نمی‌آید مرا

بخت بدبین کز پیامی خاطر ما خوش نکرد

آرزوئی از نکویان بر نمی‌آید مرا

زرد شد برگ نهال عیش در دل سالهاست

لاله رخساری به‌چشم تر نمی‌آید مرا

من ز رندی و نظربازی نخواهم توبه کرد

هیچ کاری فیض، ازین خوش‌تر نمی‌آید مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶ترا سزاست خدایی نه جسم را و نه جان را
  2. غزل شمارهٔ ۲۷اگر خرند زعشاق جان سوخته را
  3. غزل شمارهٔ ۲۸بنواز دل شکسته‌ای را
  4. غزل شمارهٔ ۲۹تجلی چون کند دلبر کنم شکران تجلی را
  5. غزل شمارهٔ ۳۰هر که آگه شد از فسانهٔ ما
  6. غزل شمارهٔ ۳۱ای زتو خرّم دل آباد ما
  7. غزل شمارهٔ ۳۲اشکهای گرم ما و آههای سرد ما
  8. غزل شمارهٔ ۳۳بویی ز گلشنی است به‌دل خارخار ما
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.