پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸

بده ساقی آن جام لبریز را

بده بادهٔ عشرت انگیز را

میی ده که جان را برد تا فلک

درد کهنه غربال غم بیز را

چه پرسی زمینا و ساغر کدام

بیک دفعه ده آن دو لبریز را

گلویم فراخست ساقی بده

کشم جام و مینا و خم نیز را

اگر صاف می می نیاید بدست

بده دردی و دردی آمیز را

در آئینهٔ جام دیدم بهشت

خبر زاهد خشگ شبخیز را

پریشان چو خواهی دل عاشقان

برافشان دو زلف دل آویز را

بشرع تو خون دل ما رواست

اشارت کن آن چشم خونریز را

چه با غمزهٔ مست داری ستیز

بجانم زن آن نشتر تیز را

دل فیض از آن زلف بس فیض دید

ببر مژده مرغان شبخیز را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰از جمال مصطفی روئی بیاد آمد مرا
  2. غزل شمارهٔ ۲۱وصل با دلدار میباید مرا
  3. غزل شمارهٔ ۲۲آن‌چه را از بهر من او خواست، آن آید مرا
  4. غزل شمارهٔ ۲۳یک نفس بی یاد جانان برنمی‌آید مرا
  5. غزل شمارهٔ ۲۴آفتاب وصل جانان بر‌نمی‌آید مرا
  6. غزل شمارهٔ ۲۵ای که در این خاکدان جان و جهانی مرا
  7. غزل شمارهٔ ۲۶ترا سزاست خدایی نه جسم را و نه جان را
  8. غزل شمارهٔ ۲۷اگر خرند زعشاق جان سوخته را
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.