پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۹

عهدم همه جا، عهد شکن بلکه تو باشی

زخمم همه تن، مرهم من بلکه تو باشی

مشکل که برد دل ز کسی پیچش مویی

در طرّة آشفته شکن بلکه تو باشی

در هر گذر از دست تو فریاد برآرم

هر کس که کند گوش به من بلکه تو باشی

من هیچ ندارم که توان گفت که آنی

جانی که ندارم به بدن بلکه تو باشی

در سرو و گل و یاسمن آن نور ندیدم

هنگامة مرغان چمن بلکه تو باشی

غارتگری هوش ز هر جرعه نیاید

صاف قدح و دردی دن بلکه تو باشی

فیّاض چو خواهد سخنی واکشد از من

لب می‌گزم از شرم سخن بلکه تو باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۱زهی به پیش لبت کار عقل مدهوشی
  2. شمارهٔ ۶۹۲چون گل به چمن خنده دمادم نفروشی
  3. شمارهٔ ۶۹۳بلبلان را همچو رویت کم به دست آید گلی
  4. شمارهٔ ۶۹۴گمنام گرد و باش فراموش عالمی
  5. شمارهٔ ۶۹۵هنوزم می‌خلد در دل خیال نوک مژگانی
  6. شمارهٔ ۶۹۶کسی را شد مسلّم نکته دانی
  7. شمارهٔ ۶۹۷تا به کی چون آتش ای گل خانمانسوزی کنی
  8. شمارهٔ ۶۹۸همچو شمشیر ای پسر گر جوهری پیدا کنی
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.