پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۶

کسی را شد مسلّم نکته دانی

که دریابد زبان بی‌زبانی

خوشا بخت کسی کز شمع رویت

کند روشن چراغ زندگانی

غم عشقت ندانستم چه حاصل

پشیمانی ندارد مهربانی

کسی روی تو می‌بیند که دارد

به دیده توتیای لن ترانی

تن چون کوه می‌باید که عاشق

رود در زیر بار ناتوانی

نقاب از رخ برافکندن چه لازم

خوشی در پرده چون راز نهانی

دوای درد من دانی ولیکن

کشد اینم که دردم را ندانی

تمنّای اجل امشب مرا کشت

به این تلخی نشاید زندگانی

فتادم از زبان فیّاض و یک شب

نشد با او نصیبم همزبانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۸همچو شمشیر ای پسر گر جوهری پیدا کنی
  2. شمارهٔ ۶۹۹برین مباش که قانون تازه ساز کنی
  3. شمارهٔ ۷۰۰اگر چو شمع زمانی در انجمن بنشینی
  4. شمارهٔ ۷۰۱به دیده جا دهدت گر رقیب دون، نروی!
  5. شمارهٔ ۷۰۲زلف او هر جانب افکندست دام غمزه‌ای
  6. شمارهٔ ۷۰۳خوش بی‌خبر ز حال دل زار گشته‌ای
  7. شمارهٔ ۷۰۴دارم دلی به مهر بتان عهد بسته‌ای
  8. شمارهٔ ۷۰۵سخت بی‌مهر و جفا پیشه و پر فن شده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.