پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۰

چون به یاد زلف او زلف غم افشان می‌کنم

می‌کشم آهیّ و عالم را پریشان می‌کنم

گلستان بی‌روی او بر من جهنم می‌شود

من که دوزخ را به یاد او گلستان می‌کنم

دامن وصلش اگر در کف نباشد یک نفس

با گریبان دست را دست و گریبان می‌کنم

می‌شوم از بس بلاگردان نخل قامتش

در میان جلوه نازش را پریشان می‌کنم

تا نیابم لذّت گفتار او را هم ز رشک

گوش را هم بعد ازین چون دیده حیران می‌کنم

دردمندم چون روا داری نمی‌دانم ز خویش

من که درد عالمی را از تو درمان می‌کنم

کام فیّاض از تو گر دشوار باشد غم مدار

می‌شوم نومید و دشوار تو آسان می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۲ز گرمی دستگاه اهل عالم تنگ می‌بینم
  2. شمارهٔ ۵۹۳من هیچ نمی‌گویم من هیچ نمی‌دانم
  3. شمارهٔ ۵۹۴خوش آنکه رویت بینم و در روی تو حیران شوم
  4. شمارهٔ ۵۹۵چند از گل سخن عرض تجمّل شنوم
  5. شمارهٔ ۵۹۶ز چشمان تو راز خویش را بنهفته می‌خواهم
  6. شمارهٔ ۵۹۷جمال شاهد رحمت فزاید از گنهم
  7. شمارهٔ ۵۹۸بر گردِ‌رخت سبزه و گل سر زده در هم
  8. شمارهٔ ۵۹۹دیده را از پرتو روی تو تابی می‌دهم
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.