پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

کارم چو زلف یار پریشان و در هم است

صد بحر خفته در جگر و دیده بی‌نم است

یک دیده از برای تماشا کفایتست

لیک از برای گریه هزار ار بود کم است

با انقلاب دهر چه سازم که درد دوست

دیروز ریش بوده و امروز مرهم است

نشکفته بهترم بگذار ای صبا مرا

کاین غنچه همچو داغ پر از دود ماتم است

آگه نیم ز آمدن و رفتن بهار

دانم همین قدر که همه موسم غم است

در بار اشک بند نظر را که نزد دوست

نامحرم است دیده ولی گریه محرم است

نازم به فیض باغ جمالت که یک نگاه

بر گل سموم و بر گل روی تو شبنم است

دل پر ز مهر تست عزیزش نگاه دار

جام از من است لیک پر از باده جم است

یک پرده بیش نیست فصیحی نوای عشق

پندار گوش ماست که گه زیر و گه بم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳هزار گل ز جگر در کنار خنده ماست
  2. شمارهٔ ۳۴باز جانم دوزخ آشام از غم غمخوار تست
  3. شمارهٔ ۳۵امشب از دولت دیدار تو عید نظرست
  4. شمارهٔ ۳۶ما و من برلب مرغان چمن بسیارست
  5. شمارهٔ ۳۷عالم ز ما تهی و ز افغان ما پرست
  6. شمارهٔ ۳۸ما غریبان را ز ناکامی کنار جان پرست
  7. شمارهٔ ۳۹بی روی او نظاره ز چشمم برون نشست
  8. شمارهٔ ۴۰وفای عهد ز خوبان عهد ما غلط‌ست
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.