پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

چون عدم از بر عالم برخاست

به هم آغوشی ما غم برخاست

هر کجا صبح زدم چتر نشاط

شام از آن نوحه ماتم برخاست

خواب با دیده بختم چو نشست

رسم آسایش از آن هم برخاست

درد جامم به جهان افشاندند

شعله شوق ز عالم برخاست

کشته خنجر شوقت در حشر

همه تن روح مجسم برخاست

قصه درد فصیحی گفتند

شیون از عالم و آدم برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱کارم چو زلف یار پریشان و در هم است
  2. شمارهٔ ۳۲ناله رازی‌ست که در سینه نهفتن ستم است
  3. شمارهٔ ۳۳هزار گل ز جگر در کنار خنده ماست
  4. شمارهٔ ۳۴باز جانم دوزخ آشام از غم غمخوار تست
  5. شمارهٔ ۳۵امشب از دولت دیدار تو عید نظرست
  6. شمارهٔ ۳۶ما و من برلب مرغان چمن بسیارست
  7. شمارهٔ ۳۷عالم ز ما تهی و ز افغان ما پرست
  8. شمارهٔ ۳۸ما غریبان را ز ناکامی کنار جان پرست
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.