پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم

ز من روزی که یک جان خواستی صد جان فداکردم

گرم سوزند فردا هم ز هجران جای آن دارد

که عمر بی‌وفا را توشه راه وفا کردم

لبی کز نازکی بار لطافت برنمی‌تابد

به خون غلطم که امروزش به دشنام آشنا کردم

ندیدم ساحل عشقت همانا مردم چشمم

که تا بودم درین دریای خونخوار آشنا کردم

نصیب گوشه دستار آسایش‌پرستان شد

به صد خون جگر هر غنچه عیشی که واکردم

به گلشن رفتم و پر دیدم از بویت مشام گل

ترا گفتم دعای جان و نفرین صبا کردم

خمار امشب فصیحی قصد جانم داشت لیک آخر

ز خون خویش خوردم ساغر وغم را دعا کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰شب که غمهای ترا پرده‌نشین می‌کردم
  2. شمارهٔ ۱۵۱پریشان ناله‌ام بر گرد هر گلزار می‌گردم
  3. شمارهٔ ۱۵۲به بوی درد پریشان زلف یار شدم
  4. شمارهٔ ۱۵۳چمن پیرای صبحم کیمیای خاروخس دارم
  5. شمارهٔ ۱۵۴لب زخم ستمم مژده ماتم دارم
  6. شمارهٔ ۱۵۵ارمغان از بینوایی غم به گلشن می‌برم
  7. شمارهٔ ۱۵۶بترس از آن که دمی دامن سحر گیرم
  8. شمارهٔ ۱۵۷گر شاهد غم جلوه کند کام نگیرم
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.