پرش به محتوای اصلی
فنودی

گزیدهٔ اشعار

شمارهٔ ۹ - چه کنی سخنوری را؟

که برد زمن پیامی مه برج دلبری را

که به شکر حسن کمتر بنما ستمگری را

شه کشور نکویی شده ای به خوبرویی

چه شود اگر بپویی ره بنده پروری را

فلک از کمال حسنت بت من جمال گیرد

که به چرخ بنده کردی مه و مهر و مشتری را

به فریب چشم جادو همه عالمی ربودی

به تو داده سحر بابل همهٔ فسونگری را

رخت آفتاب خواندم بسی اشتباه کردم

چه مناسبت به خوبی تو و مهر خاوری را

سر و زر خوش است روزی که به پای دوست ریزی

تو که خواجه بخل ورزی چه کنی توانگری را

عجب از جناب شوکت که ز بندگان نپرسد

ز شهان کجا گدایان ببرند داوری را

تو که شیخ نکته دانی، تن فضل را روانی

ز غم فلک بجانی، چه کنی سخنوری را

ادامه‌ی گزیدهٔ اشعار

  1. شمارهٔ ۱۱ - این فنود استبر من از رحم دل مردم بیگانه بسوخت
  2. شمارهٔ ۱۲ - پاسخ غزلی به مطلع «شحنه بر راه و عسس در ره و منزل دور است - دزد اگر ره نتواند بزند معذور است» که در زمان حیات آن مرحوم مطرح و مطمح انظار افکار و اکابر و ناطقین این دیار بوده استخاطر افسرده و دل خسته و تن ونجور است
  3. شمارهٔ ۱۳ - اهل هنرنه در کف سبحه، نه بر دست جام است
  4. شمارهٔ ۱۴ - دوای دل مسکینآری آن رشک قمر دلبر دیرین من است
  5. شمارهٔ ۱۵ - غم عشقدر آب و گل مرا مهری عجین است
  6. شمارهٔ ۱۶ - قحط یار نیستدلبرا ناز تو بر ما عار نیست
  7. شمارهٔ ۱۷ - بهره احرارگذر دل چو بر آن طرهٔ طرار افتاد
  8. شمارهٔ ۱۸ - مسافران دیار غمبه مسافران دیار غم اگر از وطن خبری رسد
همه‌ی گزیدهٔ اشعار ←

درباره‌ی فنودی

شیخ عبدالحسین فنودی شاعر و مورخ، پسر شیخ عبدالله پسر حاج ملامحمد در سال ۱۲۸۹ یا ۱۲۹۰ قمری در روستای فنود ( اطراف بیرجند ) به دنیا آمد پدر و پدر بزرگ او از روحانیان متقی بودند، پدرش شیخ عبدالله تولیت مدرسه باقریه مشهد را بر عهده داشت اما سرانجام هوای وطن بر او غلبه کرد و به بیرجند بازگشت، عبدالحسین فنودی در چنین خانواده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.