پرش به محتوای اصلی
فنودی

گزیدهٔ اشعار

شمارهٔ ۱۱ - این فنود است

بر من از رحم دل مردم بیگانه بسوخت

ز آتش درد و غمم عاقل و دیوانه بسوخت

این چه می بود که ساقی ازل داد به من

کز خمارش خم و میخانه و پیمانه بسوخت

دوش از سوز دلم گریه کنان تا دم صبح

شمع بگداخت همی تا که چو پروانه بسوخت

این فنود است نه یاری، نه رفیقی، نه کسی

از غم و محنت تنهایی من خانه بسوخت

سینه از آتش هجران بت عهد شکن

آنچنان شعله بر افروخت که کاشانه بسوخت

ادامه‌ی گزیدهٔ اشعار

  1. شمارهٔ ۱۳ - اهل هنرنه در کف سبحه، نه بر دست جام است
  2. شمارهٔ ۱۴ - دوای دل مسکینآری آن رشک قمر دلبر دیرین من است
  3. شمارهٔ ۱۵ - غم عشقدر آب و گل مرا مهری عجین است
  4. شمارهٔ ۱۶ - قحط یار نیستدلبرا ناز تو بر ما عار نیست
  5. شمارهٔ ۱۷ - بهره احرارگذر دل چو بر آن طرهٔ طرار افتاد
  6. شمارهٔ ۱۸ - مسافران دیار غمبه مسافران دیار غم اگر از وطن خبری رسد
  7. شمارهٔ ۱۹ - کوی یارای باد اگر به مودت روزی گذار باشد
  8. شمارهٔ ۲۰ - شب هجرانمگر آن زمان به داد دل من رسیده باشد
همه‌ی گزیدهٔ اشعار ←

درباره‌ی فنودی

شیخ عبدالحسین فنودی شاعر و مورخ، پسر شیخ عبدالله پسر حاج ملامحمد در سال ۱۲۸۹ یا ۱۲۹۰ قمری در روستای فنود ( اطراف بیرجند ) به دنیا آمد پدر و پدر بزرگ او از روحانیان متقی بودند، پدرش شیخ عبدالله تولیت مدرسه باقریه مشهد را بر عهده داشت اما سرانجام هوای وطن بر او غلبه کرد و به بیرجند بازگشت، عبدالحسین فنودی در چنین خانواده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.