پرش به محتوای اصلی
فنودی

گزیدهٔ اشعار

شمارهٔ ۱۰ - بی شمع جمال تو

فکری بنمایید که دیوانه‌ام امشب

دیوانه ز هجر رخ جانانه‌ام امشب

بندید ره سیل که توفان سرشکم

ترسم ببرد خانهٔ ویرانه‌ام امشب

بی شمع جمال تو در این کلبهٔ محنت

پر سوخته از هجر چو پروانه‌ام امشب

بیچارهٔ همسایه نخوابید زمانی

از گریه و از نالهٔ مستانه‌ام امشب

این ملک فنود است نه یاری نه رفیقی

جز غم که بیاید سوی کاشانه‌ام امشب

جان بر لب شیخ آمده از حسرت لعلش

گویی که مگر پُر شده پیمانه‌ام امشب

ادامه‌ی گزیدهٔ اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲ - پاسخ غزلی به مطلع «شحنه بر راه و عسس در ره و منزل دور است - دزد اگر ره نتواند بزند معذور است» که در زمان حیات آن مرحوم مطرح و مطمح انظار افکار و اکابر و ناطقین این دیار بوده استخاطر افسرده و دل خسته و تن ونجور است
  2. شمارهٔ ۱۳ - اهل هنرنه در کف سبحه، نه بر دست جام است
  3. شمارهٔ ۱۴ - دوای دل مسکینآری آن رشک قمر دلبر دیرین من است
  4. شمارهٔ ۱۵ - غم عشقدر آب و گل مرا مهری عجین است
  5. شمارهٔ ۱۶ - قحط یار نیستدلبرا ناز تو بر ما عار نیست
  6. شمارهٔ ۱۷ - بهره احرارگذر دل چو بر آن طرهٔ طرار افتاد
  7. شمارهٔ ۱۸ - مسافران دیار غمبه مسافران دیار غم اگر از وطن خبری رسد
  8. شمارهٔ ۱۹ - کوی یارای باد اگر به مودت روزی گذار باشد
همه‌ی گزیدهٔ اشعار ←

درباره‌ی فنودی

شیخ عبدالحسین فنودی شاعر و مورخ، پسر شیخ عبدالله پسر حاج ملامحمد در سال ۱۲۸۹ یا ۱۲۹۰ قمری در روستای فنود ( اطراف بیرجند ) به دنیا آمد پدر و پدر بزرگ او از روحانیان متقی بودند، پدرش شیخ عبدالله تولیت مدرسه باقریه مشهد را بر عهده داشت اما سرانجام هوای وطن بر او غلبه کرد و به بیرجند بازگشت، عبدالحسین فنودی در چنین خانواده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.