پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴

کشیدم رنج بسیاری دریغا

به کام من نشد کاری دریغا

به عالم، در که دیدم باز کردم

ندیدم روی دلداری دریغا

شدم نومید کاندر چشم امید

نیامد خوب رخساری دریغا

ندیدم هیچ گلزاری به عالم

که در چشمم نزد خاری دریغا

مرا یاری است کز من یاد نارد

که دارد این چنین یاری؟ دریغا

دل بیمار من بیند نپرسد

که چون شد حال بیماری؟ دریغا

شدم صدبار بر درگاه وصلش

ندادم بار یک باری دریغا

ز اندوه فراقش بر دل من

رسد هر لحظه تیماری دریغا

به سر شد روزگارم بی‌رخ تو

نماند از عمر بسیاری دریغا

نپرسد از عراقی، تا بمیرد

جهان گوید که: مرد، آری دریغا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶سر به سر از لطف جانی ساقیا
  2. غزل شمارهٔ ۷ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب
  3. غزل شمارهٔ ۸مست خراب یابد هر لحظه در خرابات
  4. غزل شمارهٔ ۹دیدی چو من خرابی افتاده در خرابات
  5. غزل شمارهٔ ۱۰به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت
  6. غزل شمارهٔ ۱۱چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت
  7. غزل شمارهٔ ۱۲عراقی بار دیگر توبه بشکست
  8. غزل شمارهٔ ۱۳ساقی قدحی شراب در دست
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.