پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰

به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت

هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت

فریب زلف تو با عاشقان چه شعبده ساخت؟

که هر که جان و دلی داشت در میان انداخت

دلم، که در سر زلف تو شد، توان گه گه

ز آفتاب رخت سایه‌ای بر آن انداخت

رخ تو در خور چشم من است، لیک چه سود

که پرده از رخ تو برنمی‌توان انداخت

حلاوت لب تو، دوش، یاد می‌کردم

بسا شکر که در آن لحظه در دهان انداخت

من از وصال تو دل برگرفته بودم، لیک

زبان لطف توام باز در گمان انداخت

قبول تو دگران را به صدر وصل نشاند

دل شکستهٔ ما را بر آستان انداخت

چه قدر دارد، جانا، دلی؟ توان هردم

بر آستان درت صدهزار جان انداخت

عراقی از دل و جان آن زمان امید برید

که چشم جادوی تو چین در ابروان انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲عراقی بار دیگر توبه بشکست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳ساقی قدحی شراب در دست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵دو اسبه پیک نظر می‌دوانم از چپ و راست
  5. غزل شمارهٔ ۱۶شوری ز شرابخانه برخاست
  6. غزل شمارهٔ ۱۷از میکده تا چه شور برخاست؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۸باز مرا در غمت واقعه جانی است
  8. غزل شمارهٔ ۱۹ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاست
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.