پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸

باز مرا در غمت واقعه جانی است

در دل زارم نگر، تا به چه حیرانی است

دل که ز جان سیر گشت خون جگر می‌خورد

بر سر خوان غمت باز به مهمانی است

چون دل تنگم نشد شاد به تو یک زمان

باز گذارش به غم، کو به غم ارزانی است

تا سر زلفین تو کرد پریشان دلم

هیچ نگویی بدو کین چه پریشانی است؟

از دل من خون چکید بر جگرم نم نماند

تا ز غمت دیده‌ام در گهر افشانی است

آه! که در طالعم باز پراکندگی است

بخت بد آخر بگو کین چه پریشانی است

رفت که بودی مرا کار به سامان، دریغ!

نوبت کارم کنون بی سر و سامانی است

صبح وصالم بماند در پس کوه فراق

روز امیدم چو شب تیره و ظلمانی است

وصل چو تو پادشه کی به گدایی رسد؟

جستن وصلت مرا مایهٔ نادانی است

خیز، دلا، وصل جو، ترک عراقی بگو

دوست مدارش، که او دشمن پنهانی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰ناگه از میکده فغان برخاست
  2. غزل شمارهٔ ۲۱مهر مهر دلبری بر جان ماست
  3. غزل شمارهٔ ۲۲چنین که حال من زار در خرابات است
  4. غزل شمارهٔ ۲۳ندیده‌ام رخ خوب تو، روزکی چند است
  5. غزل شمارهٔ ۲۴جانا، نظری، که دل فگار است
  6. غزل شمارهٔ ۲۵دل، چو در دام عشق منظور است
  7. غزل شمارهٔ ۲۶ساز طرب عشق که داند که چه ساز است؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۷در کوی خرابات، کسی را که نیاز است
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.