پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱

مهر مهر دلبری بر جان ماست

جان ما در حضرت جانان ماست

پیش او از درد می‌نالم ولیک

درد آن دلدار ما درمان ماست

بس عجب نبود که سودایی شوم

کیت سودای او در شان ماست

جان ما چوگان و دل سودایی است

گوی زلفش در خم چوگان ماست

اسب همت را چو در زین آوریم

هر دو عالم گوشهٔ میدان ماست

با وجود این چنین زار و نزار

بر بساط معرفت جولان ماست

وزن می‌ننهندمان خلقان ولیک

کس چه داند آنچه در خلقان ماست؟

گر ز ما برهان طلب دارد کسی

نور او در جان ما برهان ماست

جنت پر انگبین و شیر و می

بی‌جمال دوست شورستان ماست

گرچه در صورت گدایی می‌کنیم

گنج معنی در دل ویران ماست

هاتف دولت مرا آواز داد:

کین نوامی گو: عراقی، ز آن ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳ندیده‌ام رخ خوب تو، روزکی چند است
  2. غزل شمارهٔ ۲۴جانا، نظری، که دل فگار است
  3. غزل شمارهٔ ۲۵دل، چو در دام عشق منظور است
  4. غزل شمارهٔ ۲۶ساز طرب عشق که داند که چه ساز است؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۷در کوی خرابات، کسی را که نیاز است
  6. غزل شمارهٔ ۲۸طرهٔ یار پریشان چه خوش است
  7. غزل شمارهٔ ۲۹در سرم عشق تو سودایی خوش است
  8. غزل شمارهٔ ۳۰رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.