پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳

ندیده‌ام رخ خوب تو، روزکی چند است

بیا، که دیده به دیدارت آرزومند است

به یک نظاره به روی تو دیده خشنود است

به یک کرشمه دل از غمزهٔ تو خرسند است

فتور غمزهٔ تو خون من بخواهد ریخت

بدین صفت که در ابرو گره درافکند است

یکی گره بگشای از دو زلف و رخ بنمای

که صدهزار چو من دلشده در آن بند است

مبر ز من، که رگ جان من بریده شود

بیا، که با تو مرا صدهزار پیوند است

مرا چو از لب شیرین تو نصیبی نیست

از آن چه سود که لعل تو سر به سرقند است؟

کسی که همچو عراقی اسیر عشق تو نیست

شب فراق چه داند که تا سحر چند است؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵دل، چو در دام عشق منظور است
  2. غزل شمارهٔ ۲۶ساز طرب عشق که داند که چه ساز است؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۷در کوی خرابات، کسی را که نیاز است
  4. غزل شمارهٔ ۲۸طرهٔ یار پریشان چه خوش است
  5. غزل شمارهٔ ۲۹در سرم عشق تو سودایی خوش است
  6. غزل شمارهٔ ۳۰رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است
  7. غزل شمارهٔ ۳۱شاد کن جان من، که غمگین است
  8. غزل شمارهٔ ۳۲مشو، مشو، ز من خسته‌دل جدا ای دوست
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.