پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹

ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاست

خروش و ولوله از جان عاشقان برخاست

چه سحر کرد ندانم دو چشم جادوی تو؟

که از نظارگیان ناله و فغان برخاست

به تیر غمزه، ازین بیش، خون خلق مریز

که رستخیز به یکباره از جهان برخاست

بدین صفت که تو آغاز کرده‌ای خونریز

چه سیل خواهد ازین تیره خاکدان برخاست!

بیا و آب رخ از تشنگان دریغ مدار

طریق مردمی آخر نه از جهان برخاست؟

چنین که من ز فراق تو بر سر آمده‌ام

گرم تو دست نگیری کجا توان برخاست؟

تو در کنار من آ، تا من از میان بروم

که هر کجا که برآید یقین گمان برخاست

به بوی آنکه به دامان تو درآویزد

دل من از سر جان آستین‌فشان برخاست

عراقی از دل و جان آن زمان امید برید

که چشم مست تو از خواب سرگران برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱مهر مهر دلبری بر جان ماست
  2. غزل شمارهٔ ۲۲چنین که حال من زار در خرابات است
  3. غزل شمارهٔ ۲۳ندیده‌ام رخ خوب تو، روزکی چند است
  4. غزل شمارهٔ ۲۴جانا، نظری، که دل فگار است
  5. غزل شمارهٔ ۲۵دل، چو در دام عشق منظور است
  6. غزل شمارهٔ ۲۶ساز طرب عشق که داند که چه ساز است؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۷در کوی خرابات، کسی را که نیاز است
  8. غزل شمارهٔ ۲۸طرهٔ یار پریشان چه خوش است
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.