پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱

چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت

جهان کلاه ز شادی بر آسمان انداخت

سپاه عشق تو از گوشه‌ای کمین بگشود

هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت

حدیث حسن تو، هر جا که در میان آمد

ز ذوق، هر که دلی داشت، در میان انداخت

قبول تو همه کس را بر آشیان جا کرد

مرا ز بهر چه آخر بر آستان انداخت؟

چو در سماع عراقی حدیث دوست شنید

بجای خرقه به قوال جان توان انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳ساقی قدحی شراب در دست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵دو اسبه پیک نظر می‌دوانم از چپ و راست
  4. غزل شمارهٔ ۱۶شوری ز شرابخانه برخاست
  5. غزل شمارهٔ ۱۷از میکده تا چه شور برخاست؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۸باز مرا در غمت واقعه جانی است
  7. غزل شمارهٔ ۱۹ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاست
  8. غزل شمارهٔ ۲۰ناگه از میکده فغان برخاست
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.