پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷

ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب

تافته‌ام از غمت، روی ز من بر متاب

زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیر

تشنهٔ روی توام، باز مدار از من آب

از رخ سیراب خود بر جگرم آب زن

کز تپش تشنگی شد جگر من سراب

تافته اندر دلم پرتو مهر رخت

می‌کنم از آب چشم خانهٔ دل را خراب

روز ار آید به شب بی رخ تو چه عجب؟

روز چگونه بود چون نبود آفتاب؟

چون به سر کوی تو نیست تنم را مقام

چون به بر لطف تو نیست دلم را مآب

فخر عراقی به توست، عار چه داری ازو؟

نیک و بد و هرچه هست، هست بتوش انتساب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹دیدی چو من خرابی افتاده در خرابات
  2. غزل شمارهٔ ۱۰به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت
  3. غزل شمارهٔ ۱۱چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت
  4. غزل شمارهٔ ۱۲عراقی بار دیگر توبه بشکست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳ساقی قدحی شراب در دست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵دو اسبه پیک نظر می‌دوانم از چپ و راست
  8. غزل شمارهٔ ۱۶شوری ز شرابخانه برخاست
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.