پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

غزلیات

شمارهٔ ۹

طریق عشق تو پایان ندارد

دلم درد تو را درمان ندارد

نجویم جان که جان جستن وبال است

بر آن کس کاو چنان جانان ندارد

به راه عاشقی شرط آن چنان است

که مرد درد جانان جان ندارد

نمی‌دانند شرط کفر کفار

چرا زلفت دبیرستان ندارد

به غمزه کار ایشان راست می‌دار

اگر زلفت سر ایشان ندارد

همه کفری تو و دور است ایمان

از آن کس کاو به تو ایمان ندارد

به غفلت تا نپنداری که عشقت

هزاران خانه ویران ندارد

سر سامان ندارد عاشق تو

چه دارد کاو سر و سامان ندارد

فراقت را بگو آهسته‌تر باش

اگر با مرگ من پیمان ندارد

وصالت را ندیدم هیچ نامه

که نام صبر بر عنوان ندارد

نباشد هیچ دردی عاشقان را

که در عشقت عمادی آن ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱بی‌رخ تو زلف دین به شانه نیارزد
  2. شمارهٔ ۱۲سوز عشقت جگر همی‌سوزد
  3. شمارهٔ ۱۳چون مملکت سخا تو را شد
  4. شمارهٔ ۱۴قدح بر دست من نه ساقیا زود
  5. شمارهٔ ۱۵بختم از خواب در نمی‌آید
  6. شمارهٔ ۱۶ای خرد از خدمت تو نیک نام
  7. شمارهٔ ۱۷هیچ وفایی ز روزگار ندیدم
  8. شمارهٔ ۱۸دریاب که همنفس ندارم
همه‌ی غزلیات ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.