پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

گردون سر مردمی ندارد

گیتی دل خرمی ندارد

بنیاد حیات سخت سست است

افسوس که محکمی ندارد

آن مردم را که نیک بودند

الا شکم زمی ندارد

آسایش و ایمنی است بالله

زآن جمله که آدمی ندارد

اندوه چو خرمن نیاز است

کز پیمودن کمی ندارد

غم خور که در آستان عالم

کس دولت بی‌غمی ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲سوز عشقت جگر همی‌سوزد
  2. شمارهٔ ۱۳چون مملکت سخا تو را شد
  3. شمارهٔ ۱۴قدح بر دست من نه ساقیا زود
  4. شمارهٔ ۱۵بختم از خواب در نمی‌آید
  5. شمارهٔ ۱۶ای خرد از خدمت تو نیک نام
  6. شمارهٔ ۱۷هیچ وفایی ز روزگار ندیدم
  7. شمارهٔ ۱۸دریاب که همنفس ندارم
  8. شمارهٔ ۱۹ای خوش‌تر از جوانی در بند توست جانم
همه‌ی غزلیات ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.