پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

بختم از خواب در نمی‌آید

کار بی‌بخت بر نمی‌آید

در ترازوی غم نهادم عمر

کفه کام در نمی‌آید

سال عمرم به سر رسید و هنوز

روز صبرم به سر نمی‌آید

خبر از دوست چون توانم جست

به من از من خبر نمی‌آید

چند خوانم فسون که در ره عشق

هر فسون کارگر نمی‌آید

صد سپر پیش چرخ بنهادم

تیر جز بر جگر نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷هیچ وفایی ز روزگار ندیدم
  2. شمارهٔ ۱۸دریاب که همنفس ندارم
  3. شمارهٔ ۱۹ای خوش‌تر از جوانی در بند توست جانم
  4. شمارهٔ ۲۰بی‌تو یک روز بود نتوانم
  5. شمارهٔ ۲۱عاشقان غریب و غم‌زده‌ایم
  6. شمارهٔ ۲۲ای پر شکر ز خنده تو آستین جان
  7. شمارهٔ ۲۳غریب و عاشقم بر ما نظر کن
  8. شمارهٔ ۲۴چو شد ز سنبله شاه سپهر در شاهین
همه‌ی غزلیات ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.