پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

دریاب که همنفس ندارم

دریاب که جز تو کس ندارم

گویند غمی بزرگ داری

این خود سخن است بس ندارم

از حاصل کاروان شادی

جز دمدمه جرس ندارم

گر زهر خورم خوش است تنها

برگ شکر و مگس ندارم

می‌جویم نقش غم‌گساری

والله که جز این هوس ندارم

در کوی مراد چون عمادی

امید به دسترس ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰بی‌تو یک روز بود نتوانم
  2. شمارهٔ ۲۱عاشقان غریب و غم‌زده‌ایم
  3. شمارهٔ ۲۲ای پر شکر ز خنده تو آستین جان
  4. شمارهٔ ۲۳غریب و عاشقم بر ما نظر کن
  5. شمارهٔ ۲۴چو شد ز سنبله شاه سپهر در شاهین
  6. شمارهٔ ۲۵ای خلعت خرد را از خلعت تو پاره
  7. شمارهٔ ۲۶ای دست تو جود را بهانه
  8. شمارهٔ ۲۷ای عهد تو دور از استواری
همه‌ی غزلیات ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.