پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

غریب و عاشقم بر ما نظر کن

به کوی عاشقان یک ره گذر کن

چو بینی روی زرد و چشم گریان

ز بد عهدی دل خود را خبر کن

تو را رخصت که داد ای میر خوبان

که جان عاشقان زیر و زبر کن

نه بس کاری است کشتن عاشقان را

برد فرمان برو کاری دگر کن

سحرگاهان بنالم از فراقت

زآب چشم من جانا حذر کن

عمادی رفت و با خود برد هجران

تو نامش عاشق خسته‌جگر کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵ای خلعت خرد را از خلعت تو پاره
  2. شمارهٔ ۲۶ای دست تو جود را بهانه
  3. شمارهٔ ۲۷ای عهد تو دور از استواری
همه‌ی غزلیات ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.