پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

هیچ وفایی ز روزگار ندیدم

هیچ می خالی از خمار ندیدم

چیده‌ام از باغ روزگار بسی گل

لیک به جز در میانه خار ندیدم

راحت دل گفته‌اند هست در این عهد

این همه گفتند و هیچ یار ندیدم

هم‌نفسان بوده‌اند در غم ایشان

تا منم آن بحر را کنار ندیدم

لذت ایام من به صد برسد لیک

غصه فرقت کم از هزار ندیدم

کار کسی راست بر مراد دل او

در خم این سقف زرنگار ندیدم

عاقبه الامر تکیه‌گاه سلامت

بهتر از الطاف کردگار ندیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹ای خوش‌تر از جوانی در بند توست جانم
  2. شمارهٔ ۲۰بی‌تو یک روز بود نتوانم
  3. شمارهٔ ۲۱عاشقان غریب و غم‌زده‌ایم
  4. شمارهٔ ۲۲ای پر شکر ز خنده تو آستین جان
  5. شمارهٔ ۲۳غریب و عاشقم بر ما نظر کن
  6. شمارهٔ ۲۴چو شد ز سنبله شاه سپهر در شاهین
  7. شمارهٔ ۲۵ای خلعت خرد را از خلعت تو پاره
  8. شمارهٔ ۲۶ای دست تو جود را بهانه
همه‌ی غزلیات ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.