پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

بی‌رخ تو زلف دین به شانه نیارزد

بی‌لب تو مرغ جان به دانه نیارزد

کشتن ما را مجوی هیچ بهانه

زآن که به اندیشه بهانه نیارزد

بارگهی را که نقد همت او شد

عرش به قفل در خزانه نیارزد

مملکی را که شاه خوی خوش اوست

مشک مگر در رکاب خانه نیارزد

مطرب تو زهره باد گر چه به بزمت

زهره به ابریشم چغانه نیارزد

گر تو نباشی سوار معرکه صنع

ابلق گیتی به تازیانه نیارزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳چون مملکت سخا تو را شد
  2. شمارهٔ ۱۴قدح بر دست من نه ساقیا زود
  3. شمارهٔ ۱۵بختم از خواب در نمی‌آید
  4. شمارهٔ ۱۶ای خرد از خدمت تو نیک نام
  5. شمارهٔ ۱۷هیچ وفایی ز روزگار ندیدم
  6. شمارهٔ ۱۸دریاب که همنفس ندارم
  7. شمارهٔ ۱۹ای خوش‌تر از جوانی در بند توست جانم
  8. شمارهٔ ۲۰بی‌تو یک روز بود نتوانم
همه‌ی غزلیات ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.