پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

چون مملکت سخا تو را شد

انگار همه جهان مرا شد

بیگانه نمود بخت با من

چون نام تو بردم آشنا شد

گر بر فلک است بد سگالت

پندار خری به آسیا شد

ور در چاه است نیک خواهت

انگار قدر بر سما شد

ابلیس لعین ز جنت آمد

نمرود هلاک در هوا شد

بی‌دولت تو زمانه می‌گفت

سبحان الله کرم کجا شد

جاوید همان که از سعادت

عمر تو ذخیره بقا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵بختم از خواب در نمی‌آید
  2. شمارهٔ ۱۶ای خرد از خدمت تو نیک نام
  3. شمارهٔ ۱۷هیچ وفایی ز روزگار ندیدم
  4. شمارهٔ ۱۸دریاب که همنفس ندارم
  5. شمارهٔ ۱۹ای خوش‌تر از جوانی در بند توست جانم
  6. شمارهٔ ۲۰بی‌تو یک روز بود نتوانم
  7. شمارهٔ ۲۱عاشقان غریب و غم‌زده‌ایم
  8. شمارهٔ ۲۲ای پر شکر ز خنده تو آستین جان
همه‌ی غزلیات ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.