پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

غزلیات

شمارهٔ ۷

چه کرده‌ام که سزای من است هجرانت

چه گفته‌ام که به خون من است فرمانت

که خاست در طلب تو که حلقه زلفت

ز خون او بنشاده است گرد میدانت

بساخت آن رخ تابان تو را و جویان ساخت

که سوختی همه آفاق و نیست تاوانت

مباد از غم هجران تو دلم زآن بیش

نصیب خصم خداوند باد هجرانت

ایا کمال‌پذیری که دارد آزادی

ز اختلاف زمین اعتدال ارکانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹طریق عشق تو پایان ندارد
  2. شمارهٔ ۱۰گردون سر مردمی ندارد
  3. شمارهٔ ۱۱بی‌رخ تو زلف دین به شانه نیارزد
  4. شمارهٔ ۱۲سوز عشقت جگر همی‌سوزد
  5. شمارهٔ ۱۳چون مملکت سخا تو را شد
  6. شمارهٔ ۱۴قدح بر دست من نه ساقیا زود
  7. شمارهٔ ۱۵بختم از خواب در نمی‌آید
  8. شمارهٔ ۱۶ای خرد از خدمت تو نیک نام
همه‌ی غزلیات ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.