پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

غزلیات

شمارهٔ ۶

حاصل روزگار جز غم نیست

زآن که بنیاد عمر محکم نیست

داد بیرون عالم است مگر

زآن که باری درون عالم نیست

غلطی گر گمان بری که تو را

زیر سوری هزار ماتم نیست

اژدهایی‌ است غم که از دم او

در جهان هیچ کس مسلم نیست

نوشداروی روزگار مخور

که در آن هیچ چیز مرهم نیست

بهره آدمی است این همه غم

خرم آن کز نژاد آدم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸هر که را روی در نکونامی است
  2. شمارهٔ ۹طریق عشق تو پایان ندارد
  3. شمارهٔ ۱۰گردون سر مردمی ندارد
  4. شمارهٔ ۱۱بی‌رخ تو زلف دین به شانه نیارزد
  5. شمارهٔ ۱۲سوز عشقت جگر همی‌سوزد
  6. شمارهٔ ۱۳چون مملکت سخا تو را شد
  7. شمارهٔ ۱۴قدح بر دست من نه ساقیا زود
  8. شمارهٔ ۱۵بختم از خواب در نمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.