پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

غزلیات

شمارهٔ ۳

لاف عشق تو در زمانه بسی است

تیر چشم تو را نشانه بسی است

راه عشق تو گر چه ناموس است

در ره وصلت آستانه بسی است

خون همی گریم و فراق تو را

این چنین نقد در خزانه بسی است

رایگانی یگانه شو با من

گر چه چون من تو را یگانه بسی است

سیری از من نپرسمت که چراست

زآن که ناخواست را بهانه بسی است

از تو محروم من نیم تنها

سود ناکرده در زمانه بسی است

خود ندانم که از که می‌نالم

آتش عشق را زبانه بسی است

در میان آی چون عمادی را

از تو اندوه بی‌کرانه بسی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵در ره عشق تو فلک لنگ است
  2. شمارهٔ ۶حاصل روزگار جز غم نیست
  3. شمارهٔ ۷چه کرده‌ام که سزای من است هجرانت
  4. شمارهٔ ۸هر که را روی در نکونامی است
  5. شمارهٔ ۹طریق عشق تو پایان ندارد
  6. شمارهٔ ۱۰گردون سر مردمی ندارد
  7. شمارهٔ ۱۱بی‌رخ تو زلف دین به شانه نیارزد
  8. شمارهٔ ۱۲سوز عشقت جگر همی‌سوزد
همه‌ی غزلیات ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.