پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

سحرگه چون برانگیزد ز خواب آهنگ میدانت

بفال سعد بنماید قمر روی از گریبانت

دهان غنچه از شادی بماند باز اگر گویم

که با وی نسبتی دارد لب چون غنچه خندانت

بهر مجلس که بنشینی هزاران فتنه برخیزد

ز بس کاندر جهان شورست از آنشیرین نمکدانت

خیال زلف تو دیدم شبی در خواب و دل میگفت

ندانم تا چها بینم از این خواب پریشانت

اگر بختم دهد یاری که یابم از لبت کامی

بمانم چون خضر زنده ز ذوق آبحیوانت

بخاک پایت ای دلبر که سربازم چو پروانه

گرم در خواب بنمائی رخ چون شعله رخشانت

دل ابن یمین در بر کبوتر وش طپد از غم

که عکس شهپر طوطی فتد در شکر ستانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰ساقیا برخیز کاکنون وقت می نوشیدنست
  2. شمارهٔ ۶۱ساقی قدحی در ده گر هیچ می ات باقیست
  3. شمارهٔ ۶۲ساقیا چون گل شکفت از می‌ْپرستی چاره نیست
  4. شمارهٔ ۶۳شبی خیال تو بر من بصد دلال گذشت
  5. شمارهٔ ۶۴شکرست آن لب میگون تو یاقوت روانست
  6. شمارهٔ ۶۵شهره شهر شد از غایت خوبی رویت
  7. شمارهٔ ۶۶شکن زلف یار پر شکن است
  8. شمارهٔ ۶۷عالم از حسن تو یکسر حسن آباد شدست
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.