پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

ساقی بیا که موسم آب چو آتش است

سرد است و می بموسم سرما درون خوش است

بی آب آتشین منشین خاصه موسمی

کز باد تند عالم خاکی مشوش است

می ده بآن نگار که در نرد دلبری

بر کعبتین حسن همه نقش او شش است

هر ناوکی که غمزه خونریز او زند

بر جان عاشقانش گذر تیر آرش است

تیر و کمان و غمزه جادوی او نگر

بس جان و دل بکوش که قربان ترکش است

یا رب چه موسمیست که از تیرگی ابر

صبحش چو شام طره خوبان مهوش است

روی هوا ز کوکبه ابر تیره تن

گوئی مگر گذرگه سیلاب سرکش است

ابن یمین چو عرصه میدان خاک دید

کز ژاله چون سپهر نگون بر منقش است

شاید اگر بصورت تضمین ادا کند

کامروز روز باده و خرگاه و آتش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹سبزه و آب روان باده گلگون بدست
  2. شمارهٔ ۶۰ساقیا برخیز کاکنون وقت می نوشیدنست
  3. شمارهٔ ۶۱ساقی قدحی در ده گر هیچ می ات باقیست
  4. شمارهٔ ۶۲ساقیا چون گل شکفت از می‌ْپرستی چاره نیست
  5. شمارهٔ ۶۳شبی خیال تو بر من بصد دلال گذشت
  6. شمارهٔ ۶۴شکرست آن لب میگون تو یاقوت روانست
  7. شمارهٔ ۶۵شهره شهر شد از غایت خوبی رویت
  8. شمارهٔ ۶۶شکن زلف یار پر شکن است
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.