پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

شکرست آن لب میگون تو یاقوت روانست

که ازو چشم رهی چشمه یاقوت روانست

بشکر خنده اگر پسته شیرین نگشائی

عقل باور نکند آنکه ترا هیچ دهانست

آب عناب روان گشت ز بادام دو چشمم

بسکه آن پسته شکر شکنت چرب زبانست

حیرت آرند ز رخسار تو صاحبنظران

تا چه چیزست بجز حسن که آنحیرت از آنست

چشم بد دور از آنقامت چون سرو روانت

که ز سر تا بقدم راست تو گوئی همه جانست

هر زمان بر سر آتش نهدم آب دو دیده

بس که پیدا کند اسرار که در سینه نهانست

کامم امروز بده از لب شرینت که فردا

کس چه داند چه شود حال که گیتی گذرانست

گر دل خسته زارم هدف تیر تو گردد

دولت من بود آخر نه که ز آن تیرو کمانست

دارد آشفته و سرگشته چو خود ابن یمین را

زلف مشکینت که سر تا قدم آشوب جهانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶شکن زلف یار پر شکن است
  2. شمارهٔ ۶۷عالم از حسن تو یکسر حسن آباد شدست
  3. شمارهٔ ۶۸عشقبازی با چو تو معشوق کاری بس خوشست
  4. شمارهٔ ۶۹قبله جان طاق ابروی شماست
  5. شمارهٔ ۷۰کشور حسن تو امروز بکام دل ماست
  6. شمارهٔ ۷۱گل جمال تو چون بر فراز سرو شکفت
  7. شمارهٔ ۷۲گر چه هر دم ز غمت بر دلم آزاری هست
  8. شمارهٔ ۷۳گر دلم بردی به غارت قصد جان باری چراست
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.