پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

عشقبازی با چو تو معشوق کاری بس خوشست

روزگار عشقت الحق روزگاری بس خوشست

نوبهار شادمانی روزگار عاشقیست

تازه بادا تا ابد کاین نوبهاری بس خوشست

گر ملامتگو نظر در وی بچشم من کند

داردم معذور چون بیند که یاری بس خوشست

خواهم افکندن سر اندرپای آن زیبا نگار

بو که گیرد دست من الحق نگاری بس خوشست

گر چه ز آن سیمین سرین بارگرانم بر دلست

در زیادت باد تا باشد که باری بس خوشست

نرگس جادوت را مخمور می بینم ولیک

تا چه می خوردست کش در سرخماری بس خوشست

گر چه کشت ابن یمین را انتظار وصل دوست

گر میسر گردد آخر انتظاری بس خوشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰کشور حسن تو امروز بکام دل ماست
  2. شمارهٔ ۷۱گل جمال تو چون بر فراز سرو شکفت
  3. شمارهٔ ۷۲گر چه هر دم ز غمت بر دلم آزاری هست
  4. شمارهٔ ۷۳گر دلم بردی به غارت قصد جان باری چراست
  5. شمارهٔ ۷۴گلهای نوشکفته بهر بوستان که هست
  6. شمارهٔ ۷۵گر مرا جان رود اندر پی جانان از دست
  7. شمارهٔ ۷۶لعل شیرین تو پیرایه در عدن است
  8. شمارهٔ ۷۷مشکین سر زلف تو که در پای کشانست
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.