پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

لعل شیرین تو پیرایه در عدن است

زلف پر چین تو سرمایه مشک ختن است

سرو تا بنده بالای تو شد از دل پاک

بر زبان همه آزادی سرو چمن است

بر زنخدان تو چاهیست که دل یوسف اوست

جانم اندر غم او ساکن بیت الحزن است

گر نبندد کمر آن ماه سرافراز بناز

ور نگوید سخن آن پسته که شور زمن است

بچه دانند که دلدار مرا هست میان

بچه معلوم توان کرد که او را دهن است

لطف آنخال سیاه و رخ چون ماهش بین

نقطه عنبر تر بر ورق نسترن است

نیست ممکن که ازو صبر کنم ز آنک مرا

نور در چشم و فرح در دل و جان در بدن است

حاصل از زلف وی این دارد و بس ابن یمین

که دل آشفته و سرگشته و با صد شکن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸ما چو زلف و چشمت ای مهوش پریشانیم و مست
  2. شمارهٔ ۷۹مرا تُرکانه چشم او به مستی گر جفاها گفت
  3. شمارهٔ ۸۰ماه عیدست این ندانم یا خم ابروی دوست
  4. شمارهٔ ۸۱نه هر گیاه که در باغ رست شمشادست
  5. شمارهٔ ۸۲هرگز از یاد نخواهد شدنم صحبت دوست
  6. شمارهٔ ۸۳هنگام نو بهار و لب جویبار و کشت
  7. شمارهٔ ۸۴هر کجا صاحبدلی آزاده و فرزانه ایست
  8. شمارهٔ ۸۵هر سحر بی شام زلفین تو ای حورا صفت
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.