پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

ما چو زلف و چشمت ای مهوش پریشانیم و مست

جام نام و ننگ را بر سنگ قلاشی شکست

گو مکن دیوانه را عاقل نصیحت بهر آنک

هوشیاری ناید از مست صبوحی الست

بر صَوامِع از صفای رویت ار عکسی فتد

ای بسا غوغا که خیزد از صف اهل نشست

آرزو دارم به تریاق لب جان‌پرورت

رحم کن چون مار زلف تابدارت دل بخست

مهر آن ماه کمان‌ابرو نه کار تست لیک

از پشیمانی چه سود اکنون چو تیر از شست جست

دل به سان ماهی بر خاک از آنم می‌تپد

کآید از یک بند زلف پر خمش پنجاه شست

دل به مهر دیگری ابن یمین دادی ز دست

در جهان گر دیگری همتاش دانستی که هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰ماه عیدست این ندانم یا خم ابروی دوست
  2. شمارهٔ ۸۱نه هر گیاه که در باغ رست شمشادست
  3. شمارهٔ ۸۲هرگز از یاد نخواهد شدنم صحبت دوست
  4. شمارهٔ ۸۳هنگام نو بهار و لب جویبار و کشت
  5. شمارهٔ ۸۴هر کجا صاحبدلی آزاده و فرزانه ایست
  6. شمارهٔ ۸۵هر سحر بی شام زلفین تو ای حورا صفت
  7. شمارهٔ ۸۶هرکه با زلف تو اندر دام نیست
  8. شمارهٔ ۸۷یا رب این پسته شیرین چه شکر گفتارست
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.