پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

مشکین سر زلف تو که در پای کشانست

در دل رگ سود است که پیوسته بجانست

لعل تو ندا کرد که یکبوسه بجانی

ز آندم دل سودائی من در پی آنست

گر ز آنکه دلم را بود این بیع مسلم

سودیست که سرمایه اقبال جهانست

طاق خم ابروت که پیوسته بماناد

محراب دل خسته صاحبنظرانست

یاقوت لبت تا بشکر خنده در آمد

خون دل لعلش ز حسد در خفقانست

بیمار شد از چشم سیهکار تو نرگس

زردی جهان بینش دلیل یرقانست

جان و دل من شد سپر تیغ ملامت

ز آنغمزه و ابروت که چون تیر و کمانست

گفتم که ببادام سیاهت ندهم دل

لیکن چکنم پسته تو چرب زبانست

در عشق تو بر دل رقم صبر کشیدن

چون خشت زدن بر زبر آب روانست

رفتی وز پس مینگرد ابن یمینت

چون کشته که چشمش ز پی جان نگرانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹مرا تُرکانه چشم او به مستی گر جفاها گفت
  2. شمارهٔ ۸۰ماه عیدست این ندانم یا خم ابروی دوست
  3. شمارهٔ ۸۱نه هر گیاه که در باغ رست شمشادست
  4. شمارهٔ ۸۲هرگز از یاد نخواهد شدنم صحبت دوست
  5. شمارهٔ ۸۳هنگام نو بهار و لب جویبار و کشت
  6. شمارهٔ ۸۴هر کجا صاحبدلی آزاده و فرزانه ایست
  7. شمارهٔ ۸۵هر سحر بی شام زلفین تو ای حورا صفت
  8. شمارهٔ ۸۶هرکه با زلف تو اندر دام نیست
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.