پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

مرا تُرکانه چشم او به مستی گر جفاها گفت

چرا در تاب شد زلفش جفا گر گفت ما را گفت

بت شیرین‌سخن گرچه جوابم تلخ گفت اما

ز جان خوش‌تر همی‌آید دلم را ز آنکه زیبا گفت

لب و دندانش را هرکس چو دید از لطف و دلجویی

مر این را سِلکِ مروارید و آن را لعل گویا گفت

چو دیدم روی او گفتم که این هم دل بر دهم دین

همین گفت آنکه دید او را نه این بیچاره تنها گفت

کسی کز سینه نرم و دل سخت وی آگه شد

خلاف رسم سیمین کان مکان سنگ خارا گفت

از اول چشمه می‌پنداشت چشمم را ولی آخر

چو در وی مردم آبی شناور دید دریا گفت

گرش ابن یمین گوید کز آن مایی ای مهوش

چرا رنجد چو پیش از ما نبی سَلمانُ مِنّا گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱نه هر گیاه که در باغ رست شمشادست
  2. شمارهٔ ۸۲هرگز از یاد نخواهد شدنم صحبت دوست
  3. شمارهٔ ۸۳هنگام نو بهار و لب جویبار و کشت
  4. شمارهٔ ۸۴هر کجا صاحبدلی آزاده و فرزانه ایست
  5. شمارهٔ ۸۵هر سحر بی شام زلفین تو ای حورا صفت
  6. شمارهٔ ۸۶هرکه با زلف تو اندر دام نیست
  7. شمارهٔ ۸۷یا رب این پسته شیرین چه شکر گفتارست
  8. شمارهٔ ۸۸یا رب این بوی خوش از روضه رضوان برخاست
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.