پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

گر مرا جان رود اندر پی جانان از دست

وصل جانان نتوان داد بصد جان از دست

مهر روی چو مهت رونق ایمان منست

بدهم جان ندهم رونق ایمان از دست

یک دل اهل نظر در همه آفاق نماند

که نبردی تو پریچهره بدستان از دست

چون توانی که دهی داد دل شیفتگان

بده ایدوست مده فرصت امکان از دست

جان بگیر از من و بوسی بده و باک مدار

گر دهد لعل تو یکبوسه ارزان از دست

تا بدیدم من سودا زده لطفی که تراست

شد بیکباره دلم در هوس آن از دست

یکدمه وصل ترا من بجهانی ندهم

بهر دیوی که دهد ملک سلیمان از دست

چون خضر گر برهم از ظلمات شب هجر

ندهم تا بزیم چشمه حیوان از دست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷مشکین سر زلف تو که در پای کشانست
  2. شمارهٔ ۷۸ما چو زلف و چشمت ای مهوش پریشانیم و مست
  3. شمارهٔ ۷۹مرا تُرکانه چشم او به مستی گر جفاها گفت
  4. شمارهٔ ۸۰ماه عیدست این ندانم یا خم ابروی دوست
  5. شمارهٔ ۸۱نه هر گیاه که در باغ رست شمشادست
  6. شمارهٔ ۸۲هرگز از یاد نخواهد شدنم صحبت دوست
  7. شمارهٔ ۸۳هنگام نو بهار و لب جویبار و کشت
  8. شمارهٔ ۸۴هر کجا صاحبدلی آزاده و فرزانه ایست
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.