پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۷۴

گلهای نوشکفته بهر بوستان که هست

پیش رخ تو خار نماید چنانکه هست

با دود و آتش جگر و دل ز رشک تست

هر لاله ئی که باشد و هر ارغوان که هست

گر بهر سرو سرکش تو نیست پس چراست

در جویبار چشم من آب روان که هست

از دست دیده کار دل من بجان رسید

کو آشکار میکندش هر نهان که هست

گر چه یقینست آنکه دهن نیستت ولی

میافکند حدیث توأم در گمان که هست

باریکتر ز موی میانت دقیقه ایست

کز وی بجز کمر ندهد کس نشان که هست

تا دستگیر بنده شوی همچو آستین

باشد سرم همیشه بر این آستان که هست

بازار دل چو ز آتش سودای تست گرم

کمتر ز سود نیست مرا هر زیان که هست

ابن یمین مخواه دل از دلستان که نیست

گر بایدت بیا ببر این نیم جان که هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶لعل شیرین تو پیرایه در عدن است
  2. شمارهٔ ۷۷مشکین سر زلف تو که در پای کشانست
  3. شمارهٔ ۷۸ما چو زلف و چشمت ای مهوش پریشانیم و مست
  4. شمارهٔ ۷۹مرا تُرکانه چشم او به مستی گر جفاها گفت
  5. شمارهٔ ۸۰ماه عیدست این ندانم یا خم ابروی دوست
  6. شمارهٔ ۸۱نه هر گیاه که در باغ رست شمشادست
  7. شمارهٔ ۸۲هرگز از یاد نخواهد شدنم صحبت دوست
  8. شمارهٔ ۸۳هنگام نو بهار و لب جویبار و کشت
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.