پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

گر دلم بردی به غارت قصد جان باری چراست

ور نخواهی کرد خیری شور و شر باری چراست

بر خراب آباد دل بار فراغ عشق بس

از فراقت بر سر بارم دگر باری چراست

با تو خورشید ار ز بی آبی کند دعوی حسن

پیش رویت خود نمائی چون قمر باری چراست

هر که با قد تو بر سرو سهی چشم افکند

عقل و هوش ار نیستش کوته نظر باری چراست

گر زگرمی دل آهم سرد شد آری رواست

با دماغ خشگم آخر دیده تر باری چراست

چون اثر نگذاشت از من ترکتاز چشم او

اینچنین از حال زارم بیخبر باری چراست

چون نکرد ابن یمین در گردنش طوقی ز دست

بر میان از ساعد غیرش کمر باری چراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵گر مرا جان رود اندر پی جانان از دست
  2. شمارهٔ ۷۶لعل شیرین تو پیرایه در عدن است
  3. شمارهٔ ۷۷مشکین سر زلف تو که در پای کشانست
  4. شمارهٔ ۷۸ما چو زلف و چشمت ای مهوش پریشانیم و مست
  5. شمارهٔ ۷۹مرا تُرکانه چشم او به مستی گر جفاها گفت
  6. شمارهٔ ۸۰ماه عیدست این ندانم یا خم ابروی دوست
  7. شمارهٔ ۸۱نه هر گیاه که در باغ رست شمشادست
  8. شمارهٔ ۸۲هرگز از یاد نخواهد شدنم صحبت دوست
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.