پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

عالم از حسن تو یکسر حسن آباد شدست

بنده عارض تو سوسن آزاد شدست

پیش صاحبنظران معجزه روح الله

با وجود لب جان پرور تو باد شدست

هندوی چشم ترا ترک فلک شاگردی

کرد گوئی که چنین رهزن و استاد شدست

تا شدی یوسف مصر دلم ایجان عزیز

دیده یعقوب وشم دجله بغداد شدست

هیچ شادی مرسادم بدل غمکش اگر

هرگزم جز بغم عشق تو دل شاد شدست

تا شدی خسرو خوبان جهان ابن یمین

در هوای لب شیرین تو فرهاد شدست

بستان جان بده ام بوسه مکن هیچ مکاس

تاجرانرا نه که آئین ستد و داد شدست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹قبله جان طاق ابروی شماست
  2. شمارهٔ ۷۰کشور حسن تو امروز بکام دل ماست
  3. شمارهٔ ۷۱گل جمال تو چون بر فراز سرو شکفت
  4. شمارهٔ ۷۲گر چه هر دم ز غمت بر دلم آزاری هست
  5. شمارهٔ ۷۳گر دلم بردی به غارت قصد جان باری چراست
  6. شمارهٔ ۷۴گلهای نوشکفته بهر بوستان که هست
  7. شمارهٔ ۷۵گر مرا جان رود اندر پی جانان از دست
  8. شمارهٔ ۷۶لعل شیرین تو پیرایه در عدن است
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.