پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۷۰

کشور حسن تو امروز بکام دل ماست

خطبه در مملکت عشق بنام دل ماست

صد چو لیلی بگه حسن کنیز رخ تست

صد چو مجنون بگه عشق غلام دل ماست

بر سر آتش سودای توأم سوخت جگر

وینهم از کار بشولیده خام دل ماست

چین زلف از چه سبب باز بهم برزده ئی

گشت معلوم تو گوئی که مقام دل ماست

طمع از دانه خالت نبرد مرغ دلم

که ز زنجیر سر زلف تو دام دل ماست

جان بشکرانه فدا میکنم اندر قدمت

گر رسد از لبت آنچیز که کام دل ماست

نیست در عشق تو ما را خبر از صبح و ز شام

صبح جان روی تو و موی تو شام دل ماست

نشود ابن یمین از تو بغیری نگران

روی تو قبله و عشق تو امام دل ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲گر چه هر دم ز غمت بر دلم آزاری هست
  2. شمارهٔ ۷۳گر دلم بردی به غارت قصد جان باری چراست
  3. شمارهٔ ۷۴گلهای نوشکفته بهر بوستان که هست
  4. شمارهٔ ۷۵گر مرا جان رود اندر پی جانان از دست
  5. شمارهٔ ۷۶لعل شیرین تو پیرایه در عدن است
  6. شمارهٔ ۷۷مشکین سر زلف تو که در پای کشانست
  7. شمارهٔ ۷۸ما چو زلف و چشمت ای مهوش پریشانیم و مست
  8. شمارهٔ ۷۹مرا تُرکانه چشم او به مستی گر جفاها گفت
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.