پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۰

دلا امید آن دارم که روی دلستان بینی

برغم دشمنان خود را بکوی دوستان بینی

خوش الحان بلبل قدسی بعنف اندر قفس مانده

قفس را بشکن ار خواهی که روی گلستان بینی

درین دوران بجز وصف سهی سروش ز کس مشنو

که با کژ طبعی گردون بگیتی راستان بینی

بجانی گر دهد بوسی بخر ایدل اگر خواهی

در این سودا بانبازی مرا همداستان بینی

حیات خود در آن دانم که بر خاک درت میرم

که تا چون پا نهی بیرون سرم بر آستان بینی

ولی ابن یمین تا کی بود در بیت احزانت

نیامد وقت آن کو را دمی در بوستان بینی

چه باشد بوستان من بکام دل رخت دیدن

که بستان خوش آن باشد که در وی دلستان بینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۲زهی بوقت سخن لعلت از در افشانی
  2. شمارهٔ ۳۱۳زلف مشکین بر بناگوش چو سیم افکنده‌ای
  3. شمارهٔ ۳۱۴زهی ملک لطافت را وجودت نازنین شاهی
  4. شمارهٔ ۳۱۵ساقیا موسم عیدست بده ساغر می
  5. شمارهٔ ۳۱۶ساقی قدح می که درو هست صفائی
  6. شمارهٔ ۳۱۷صبا چو با سر زلف تو کرد همرازی
  7. شمارهٔ ۳۱۸گر من ز بند عشقت تو یکروز رستمی
  8. شمارهٔ ۳۱۹گر نشینم با تو در خلوت به شادی یک دمی
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.