پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

صبا چو با سر زلف تو کرد همرازی

زبان گشاد نسیم خوشش بغمازی

ببوی زلف تو مرغ دل از قفس بپرید

هوای کوی تو بگزید و گشت پروازی

دل از تو سیر نگردد بجور کز تو کشد

گرش بعنف برانی ورش بلطف بنوازی

دل از تو سیر نگردد بجور کز تو کشد

گرش بعنف برانی ورش بلطف بنوازی

دلم شکار تو گشت و هنوز در پی او

کمان و تیر ز ابرو و غمزه میسازی

بدینصفت که دل از دست عاشقان بردی

ترا رسد که کنی بر بتان سرافرازی

ز سر برون نکنم شور لعل شیرینت

گرم بر آتش سوزان چو شمع بگدازی

ز خط حکم تو تا حشر بر ندارم سر

گرم چو خامه بآب سیه در اندازی

چه با ک ابن یمین را از آنکه سر برود

چو نیست در سرش الا هوای سربازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹گر نشینم با تو در خلوت به شادی یک دمی
  2. شمارهٔ ۳۲۰لعل لبش کزو بچکد آب زندگی
  3. شمارهٔ ۳۲۱من ندیدم نشنیدم که بود در چمنی
  4. شمارهٔ ۳۲۲ماهرویا گه آنست که رخ بنمائی
  5. شمارهٔ ۳۲۳نگارینا نمی‌شاید ترا گفتن به رخ ماهی
  6. شمارهٔ ۳۲۴یا رب کراست چون تو نگاری شکرلبی
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.