پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

گر من ز بند عشقت تو یکروز رستمی

باقی عمر با دل خرم نشستمی

ور چشم دلفریب تو داری بدی مرا

بازار سحر جادوی بابل شکستمی

مستی غمزه تو ز بس نغز کآمدم

خواهم بدانهوس که شب و روز مستمی

دستم بزلف تو نرسد ورنه خویش را

دیوانه وار بر تو بزنجیر بستمی

گر سوی پایبوس تو بر تارک سنان

بودی رهی بدیده و سر آمد ستمی

گفتی که نیستت کنم اندر هوای خویش

تا تو بکام دل رسی ایکاش هستمی

چون رنگ می گرفت لب مشکبوی تو

آن به که همچو ابن یمین می پرستمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰لعل لبش کزو بچکد آب زندگی
  2. شمارهٔ ۳۲۱من ندیدم نشنیدم که بود در چمنی
  3. شمارهٔ ۳۲۲ماهرویا گه آنست که رخ بنمائی
  4. شمارهٔ ۳۲۳نگارینا نمی‌شاید ترا گفتن به رخ ماهی
  5. شمارهٔ ۳۲۴یا رب کراست چون تو نگاری شکرلبی
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.