پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

ساقیا موسم عیدست بده ساغر می

بر فشان صبحدم از بهر قدح گوهر می

روزه کر دست دماغ من سود از ده خشگ

که کند چاره اینواقعه طبع ترمی

شام اندوه سرآید بدمد صبح امید

چون فروزان شود از مشرق جام اختر می

بر رخ سیمبران حسن کند نقش و نگار

بسر انگشت تر ساقی و آب زرمی

بیشتر ز آنکه برد باد عدم خاک وجود

رنگ ده آب روانرا بتف اخگر می

اندرین خرگه محنت زده دانا چه کند

خیمه مانند حباب ار نزند بر سر می

از در هیچ کست کار طرب نگشاید

کار دل میطلبی باز مگرد از درمی

یار صافیدل اگر بایدت ای ابن یمین

اینصفت نیست کسی را بجز از ساغر می

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷صبا چو با سر زلف تو کرد همرازی
  2. شمارهٔ ۳۱۸گر من ز بند عشقت تو یکروز رستمی
  3. شمارهٔ ۳۱۹گر نشینم با تو در خلوت به شادی یک دمی
  4. شمارهٔ ۳۲۰لعل لبش کزو بچکد آب زندگی
  5. شمارهٔ ۳۲۱من ندیدم نشنیدم که بود در چمنی
  6. شمارهٔ ۳۲۲ماهرویا گه آنست که رخ بنمائی
  7. شمارهٔ ۳۲۳نگارینا نمی‌شاید ترا گفتن به رخ ماهی
  8. شمارهٔ ۳۲۴یا رب کراست چون تو نگاری شکرلبی
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.