پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۹

دی بر در دلدار نشستیم زمانی

گفتیم بگوئید که اینجاست فلانی

آنعاشق سرگشته که جز زلف تو کس را

ز آشفتگی حال دلش نیست نشانی

چون نام من شیفته بشنید نگارم

کاندر تن خوبی بجز او نیست روانی

برخاست روانی ز سر ناز و کرشمه

میرفت خرامان چو یکی سرو روانی

آمد برضا جوئی عشاق و چو دیدم

دیدیم بتی قوت دل قوت جانی

چون دیده موری و چو یک تاره موئی

آورد ببازار دهانی و میانی

هر چند سخن گفتن شیرینش یقین است

لیک از دهنش میشودم دل بگمانی

سازد سپر ماه زره هر که بیابد

از غمزه ابروی خوشش تیر و کمانی

گردون چو وی و ابن یمین پیش نیارد

دیگر بجهان وعده دهی عشوه ستانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۱دلدار گفت لوح دل از نقش من بشوی
  2. شمارهٔ ۳۱۲زهی بوقت سخن لعلت از در افشانی
  3. شمارهٔ ۳۱۳زلف مشکین بر بناگوش چو سیم افکنده‌ای
  4. شمارهٔ ۳۱۴زهی ملک لطافت را وجودت نازنین شاهی
  5. شمارهٔ ۳۱۵ساقیا موسم عیدست بده ساغر می
  6. شمارهٔ ۳۱۶ساقی قدح می که درو هست صفائی
  7. شمارهٔ ۳۱۷صبا چو با سر زلف تو کرد همرازی
  8. شمارهٔ ۳۱۸گر من ز بند عشقت تو یکروز رستمی
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.